کوه ها در فاصله سردند!
چه بی تابانه می خواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه یی بیهوده است...
بوی پیرهنت
این جا و اکنون.
کوه ها در فاصله
سردند!
دست
در کوچه و بستر
حضور مأنوس دست تو را می جوید .
و به راه اندیشیدن
یاس را
رج می زند.
بی نجوای انگشتانت
فقط.
و جهان از هر سلامی خالی است...!
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
من خود دلم از مهر تو لرزيد وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر نه!
دلخون شدهی وصلم و لبهای تو سرخ است
سرخ است ولی سرختر از خون جگر، نه
با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!
یک بار به من قرعهی عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر … نه!
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد.
و خاصیت عشق این است.
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
سعی نمیکنم مستقل باشم
سعی نمیکنم باحال باشم
فقط سعی میکنم با تو باشم
بگو تو هم اینطوری ای؟
من فقط میخام تو رو لمس کنم
میخوام حست کنم
میخوام طلوع آفتابو ببینم
فقط من و تو
عاشق بشیم
سعی کنیم
عزیزم من همینجام
عزیزم تو هیچوقت تنها نخواهی شد
با تو از طلوع تا غروب آفتاب میمونم
عزیزم من همینجام
وقتی شرایط بهم ریختن دستت رو میگیرم
با تو از طلوع تا غروب آفتاب میمونم
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
دلم به بوي تو آغشته است
سپيده دمان
کلمات سرگردان برمي خيزند
و خواب آلوده دهان مرا مي جويند
تا از تو سخن بگويم .
کجاي جهان رفته اي ؟
نشان قدمهايت
چون دان پرندگان
همه سويي ريخته است .
باز نمي گردي ، مي دانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودي
بر بام زمستاني
به پاره يخي
بدل خواهد شد .
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی